mahdiss.bsky.social
👤 Joined on 10 April 2023
Followers
Following
Total Posts
@eikshxhanns.bsky.social@eikshxhanns.bsky.social → @mahdiss.bsky.socialتوی چشمهاش نگاه کرد و خیلی جدی و تاثیر گذار بهش گفت دیگه از این چیزها نیار مدرسه، مدرسه جای اینکارها نیست. دبیر احتمالا پیش خودش فکر کرد چه حرکتی زدم، از خودم برای این بچه یک قهرمان ساختم و تا آخر عمرش این حرکت من رو فراموش نمیکنه. ما همه مات و مبهوت صحنه را دیدیم.
Show Postساعت سوم هم به همین وضعیت تموم شد. این پسرک بدبخت اینقدر از ترس کرد که چند کیلو وزن کم کرد. آخر ساعت وقتی زنگ رفتن به خونه خورد، موقعی که داشتیم وسایل رو جمع میکردیم. یهو دبیر حرفه و فن اومد توی کلاس، رفت سراغ این پسره، مجله رو برگردوند.
Show Postپسرک صاحب مجله، رنگ پوست صورتش مثل گچ دیوار شده بود. زیر لب تند تند هی امن یجیب میخوند. اون دیوثی که از میز جلو تا کمر روی میز اینها آویزیون بود هم رفته بود بالا منبر و میگفت فکر کنم اخراجت کنند. پرونده رو احتمالا برفرستند دادگستری، شلاق هم می زنند. بابای بیچاره ات رو بگو ، اون رو هم شلاق می زنند.
Show Postساعت بعدش کلاس زبان انگلیسی بود و تمام ساعت کل کلاس در حالت شوک بودند که چه دهنی از همهمون سرویس خواهد شد؟ شدت زلزله چند نفرمون را بگا میده؟ تا کجا پامون گیره؟ هی هم اونهای که ساعت قبل مهاجرت کرده بودند به میز اینها پیغام و پسغام می رسید که من مجله رو نگاه نکردم ها، الکی نری بگی من هم دیدم.
Show Postدر اوضاع و احوال، دبیر حرفه و فن که تا حالا مثل خرس خواب بود یهو مثل پلنگ از پشت میزش پرید بیرون و صاف اومد سرمیز اینها یه نگاه تاسف بار کرد به صاحب مجله و با چشمهاش اشاره کرد که بده. پسره هم خیلی آروم بدون کوچکترین حرفی مجله رو بست تحویل دبیر داد. ما همه اندوهگین و ترسیده شاهد این تراژدی بودیم.
Show Post